در حال بارگذاری ...
  • نگاهی به اجرای «آکواریوم کانگورو» نوشته و کار مجید کاظم زاده مژدهی، بخش مسابقه مرور

    انرژی رها شده در صحنه

    رضا آشفته

    با آنکه عناصر دیداری نمایش آکواریوم کانگورو به چشم می آید اما در کل نمی تواند ما را نسبت به داده های متن و اجرا حساس کند؛ یعنی این اجرا ناموفق است چون فقط در دایره زیبایی هایی گرفتار است که از نداشتن یک درام مدرن که باید به آن می رسید، ناتوان است و همین ره توشه ی نامناسبی شده که نتواند قدرت اجرایی در خور تاملی را پیش روی مخاطبان قرار دهد.

    به هر روی، هدف ارائه اثری ضد جنگ است و از منظر ذهنی قرار است که نسبت به تلاطمات و آسیب های جنگ موضعگیری شود و در فضایی جهان شمول این معضل حاد و ضد بشری را مورد بررسی قرار دهد.

    هدف زیباست اما هر هدفی زمانی نتیجه بخش است که همراه با شکل و شمایل زیبایی هم باشد. در تئاتر اتکای به درام است که می تواند زمینه ساز این زیبایی باشد. درام هنوز هم خط و خطوطی را باید داشته باشد که بتواند بستر تماشایی شدن و دیدن یک اثر نمایشی را ایجاد کند و اگر قرار باشد درام مدرن بشود، باز هم روالی دارد که می تواند رویدادها و شخصیتها را در مسیری قابل باور قرار دهد و هر چند مخالف با دیدگاه ارسطویی باشد. اما در نمایش آکواریوم کانگورو چنین شکلی در فرم متن لحاظ نشده است و ما با درام مواجه نمی شویم بلکه یک متن بی سروته که انگار قرار نیست ما را متوجه مسائل حادی کند. اول اینکه، این متن از یک سوم نهایی تازه آغاز می شود. درست از لحظه ای که مرد دامپزشک تصمیم می گیرد که سرباز را بکشد و چشم، مغز و قلب او را به خود، همسر و دخترش پیوند بزند. قبل از این اتفاق، مدام بعضی نکات تکرار می شود و رویدادهایی بی دلیل شکل می گیرد که ما را بر اصل یک مساله متمرکز نمی سازد. دوم اینکه نیاز هست که این برهم ریختن حال و هوای افراد این خانواده بعد از پیوند با اعضای تن آن سرباز مسیر پویاتری را مدنظر قرار دهد. فقط این قلب دختر نیست که خشن و بی عاطفه می شود و دست به شکنجه و کشتار می زند بلکه مغز مادر و چشم یا نگاه پدر نیز باید تغییر کند. شاید این روال خود دلیلی می شد که ما جرم و جنایت را در مواجهه با این تغییرات تبدیل به امری متمرکز می گردانیدیم و این خود بهانه ای می شد برای ایجاد فضایی ضد جنگ که منطق و روال و رویکردی را پیش روی ما قرار می داد. سوم اینکه در حال حاضر بخش عمده ای از این متن زیادی است و نمی تواند ما را متوجه مساله یا دغدغه ای گرداند که باید حذف بشود چون هم بیراهه می رود و هم زیادی است. ای کاش متن مسیر درستی را می پیمود آنگاه این همه انر‍ژی گروه در طراحی صحنه، لباس، نور، موسیقی و گریم سمت و سوی دقیق تری می یافت. متاسفانه این انرژی شاکله ای ندارد و همه چیز با همه زیبایی اش غریب و رها شده نمی تواند چشمگیر باشد و ما را متاثر کند.

    گروه رشت بسیار پر انرژی است اما ضرباهنگ آن می افتد. شاید خسته اند، شاید نصب کردن آن دکور بزرگ پر مشغله و سخت بوده و انرژی زیادی از بازیگران کار گرفته است و شایدهای دیگر در کل مانع از بروز این طراحی در دیدگان می شود و شاید عمده ترین دلیل هم نداشتن یک  درام مدرن و تاثیرگذار باشد که نمی گذارد این زحمات مورد توجه و تمرکز واقع شود.

    البته هدایت بازیگران هم چندان مورد توجه قرار نمی گیرد با آنکه سعی می کنند که روی خطوط درستی حرکت کنند اما هر یک جور دیگری با دیگران مواجه می شود. مدل بازی سرباز با دامپزشک فرق می کند و دختر و مادر نیز چندان نزدیک به هم بازی نمی کنند. یعنی الگوی واحدی را برای نقش آفرینی ندارند. یک بخش به نقش برمی گردد اما مدل بازی ها اگر یکسان می شد شاید این تفاوت ها بارزتر می شد. مثلا تکیه بر بازی متکی بر تیپ می توانست همه را به جاهای بهتری سمت و سو دهد تا اینکه مادر خیلی فانتزی بازی کند یا با صداسازی بخواهد نگره ی متفاوتی را مقابل تماشاگران قرار دهد اما بقیه به درون نقش توجه نشان بدهند و سرباز در دو خط متفاوت یکبار پیش از پیوند اعضا و یکبار دیگر بعد از آن بخواهد بازی اش را جهت دهی کند. شاید لازم هم نبوده است اما زمانی این موضوع اهمیت می یابد که ذهن تماشاگر دقیق نمی شود روی این آدمها و روابط شان و انگار همان بهتر است که در شیوه بازیگری، یک شیوه مشترک در نظر گرفته می شد. البته تاثیر گرفتن از اجراهای مختلف نیز می تواند چنین روالی را ایجاد کرده باشد و شاید هم دلیل آن آزاد بودن بازیگران بوده که خودشان خلاقیت گل کرده یشان را در صحنه عرضه کنند و این به متفاوت بازی کردنها دامن زده است که ما را به یک جمع بندی واحد نمی رساند.

    آکواریوم کانگورو یک انرژی رها شده در صحنه است که کارگردانی می خواهد از این داده های مهم بتواند به برداشتی موثر برسد چنانچه آن گروه موسیقی نیز آن طور که باید و شاید در خدمت اجرا زیاد نیستند در حالی که می توانستند دستکم ضرباهنگ کار را سروسامان بدهند. 




    مطالب مرتبط

    هفت درس کارگردانی

نگاهی به اجرای «درخت» به کارگردانی «یوجینو باربا» از تئاتر اودین
    هفت درس کارگردانی

    نگاهی به اجرای «درخت» به کارگردانی «یوجینو باربا» از تئاتر اودین

    نمایش «درخت» گروه اودین که این روزها به ایران آمده، بنا به سبک و فلسفه خاص کارگردان تفسیر نشدنی ست. «چگونه می توان تفسیر و نقدی کامل و جامع ارائه داد وقتی که هر فرد تنها بخشی از خدا– شما بخوانید درخت، بخوانید هستی- را درک می کند و می بیند!» این فلسفه باربا در این اجرا است. از این ...

    |

    مقاله ای تحلیلی بر اجرای « همسرایی یتیمان» نوشته و کار یژی ژون از لهستان، بخش مسابقه بین الملل

جهان این‏طور نیست، اما همین‏گونه رفتار می ‏کند
رضا سرور
    مقاله ای تحلیلی بر اجرای « همسرایی یتیمان» نوشته و کار یژی ژون از لهستان، بخش مسابقه بین الملل

    جهان این‏طور نیست، اما همین‏گونه رفتار می ‏کند
    رضا سرور

    همسرایی یتیمان، بر اساس رمان گل‏های گندم نوشته‏ ی گوی کروسی، نمایش بی‏کلامی است که زندگی مصیبت ‏بار یتیمان را روایت می‏ کند. زندگی روزمره‏ و مشقت ‏بار آنها در یتیم‏خانه و سرکوبگری نگهبانان‏شان، تمثیلی از همان زندگی پرمحنتی است که در جوامع کنترلی و توتالیتر تجربه می ...

    |

    نظرات کاربران