در حال بارگذاری ...
  • دراماتورژی در غیاب درام

    نگاهی به اجرای «مهراوه عشق» به کارگردانی «راشین امامی» ، بخش مسابقه مرور

    هومن نجفیان

    اجرای یک اثر تئاتری با رویکرد مذهبی و بر مبنای نگاه اسطوره ای- تاریخی، قدمتی به اندازه ی تاریخِ تئاتر دارد. پاسخ به این سوال که چرا از حوالی 500 ق.م در یونانِ  باستان  شاهد حضورِ  پرفروغِ درام نویسان هستیم اما در ایران زمین آیین های نمایشی همچون تعزیه پس از گذشت سالها به تئاتر تبدیل نشده است در مقدمه ی اثر درخشان بهرام بیضایی – نمایش در ایران- شرح داده شده و می تواند در مورد «مهراوه ی عشق» نیز شاهد مثال باشد.

    پرداختن به شخصیت های دینی و امور قدسی در تئاتر که عرصه ی چالش ، تردید افکنی ، نقد و گاه اعتراض است ، در عمل راه به جایی نمی برد. امر قدسی تنها نیازمندِ  یادآوری و ستایش است . این فرآیند هرچه بیشتر  سبب می گردد اقتباس از رویدادهای زندگی این شخصیت ها در عرصه ی تئاتر به نوعی تصویرسازی فرمی بدل شود که در برابر روایت مکتوب که مخاطب با دل و جان خود آن را درک می کند به نوعی تصویرسازی کلیشه ای می ماند؛امری که اجرای «مهراوه ی عشق» نیز به آسیب آن دچار شده است. در اینجا مخاطب با یک اثر دراماتیک روبرو نیست . تقابلی در کار نیست . همه ی آنچه با آن روبروییم نوعی تصویرسازی و تزئین صحنه ای است. حالا سوال در اینجاست ؟ هنگامی که با پدیده ای دراماتیک روبرو نیستیم وجود عنوان «دراماتورژ» در بروشور این اجرا چه معنایی دارد؟ در طول سالهای اخیر منابع بسیاری در جهت معرفی و رشد آگاهی اهالی تئاتر در مورد فرآیند دراماتورژی در ایران منتشر شده است. اما متاسفانه در این اثر رد و نشانی از این وجوه نیست و کارگردان بیشتر بر سیاق آشنای این آثار کمتر به خلق فضا و آفرینش رویداد صحنه ای توجه نشان می دهد و بیشتر می کوشد به رنگ آمیزی صحنه توجه نشان دهد.

     مخاطب در این میان با بیانه ای ادبی روبروست. این دیگر یک روایت داستانی هم نیست بلکه نوعی ادای دین به کتاب ماندگار و خواندنی کشتی پهلو گرفته ی سید مهدی شجاعی است. در این بین حضور یا عدم حضور مخاطب در سالن اهمیتی ندارد، چون امکانی برای تعامل و همراهی او در نظر گرفته نشده است . مخاطب در این میان می بایست همچون موجودی منفعل تنها نظاره گر باشد. با آنکه در جریان این نظاره گری می تواند بهره گیری از ظرفیت های نوری و صحنه ای تالار وحدت را شهادت دهد اما این پرسش را  در ذهن فرا می خواند که چگونه می توان برخوردی خلاقانه تر با شخصیت های ارزنده ی دینی و مذهبی در عرصه ی تئاتر داشت؟ آیا تلاش برای روزآمد کردن مفاهیم دینی و نقش ارزنده ی ائمه ی اطهار در زندگی معاصر انسان ایرانی تاثیر بیشتری از مرور تاریخ ندارد ؟ روایت هایی که زمینه ساز تقویتِ باورهای دینی از دریچه ی تردید آفرینی و در نهایت بازیابی ایمان مخاطب خواهد شد.

    مهراوه ی عشق از زمانه و اجتماع خود عقب تر است و علیرغم تلاش گروه اجرایی و انتخاب مضمونی ارزشمند موفقیت چندانی در صحنه به دست نمی آورد.

     

     




    نظرات کاربران