نگاهی به اجرای «در اعماق» نوشته ی ماکسیم گورکی و کارگردانی دیوید دویشویلی از گرجستان، بخش مسابقه بین الملل

ناتورالیسمِ سورئال

آینا قطبی یعقوبی

نمایش در اعماق نوشته ماکسیم گورگی و به کارگردانی دیوید دویشویلی از کشور گرجستان، یکی از اجراهای بخش بین الملل امسال جشنواره تئاتر فجر است که در تالار وحدت اجرا می شود. در اعماق داستان خانه ای اجاره ای است که گروهی کارگر خسته و مطرود در آن مستاجرند. آدمهایی خسته و شکست خورده که تنها دلخوشی زیستن درجازننده خود را در باتلاق اجتماعی که اسیر آنند، در نوشیدن و باده گساری یافته اند. آدمهایی که پیش از رسیدن به این مکان رویایی داشته اند و هدفی. رویاهایی که با شکست های پیاپی در دل جامعه بی رحم و ناعادل، از میان رفته و حالا این خرابات نشینان بی امید و خسته را در عمق لایه های سنگین ناامیدی و رنج و درد تنها گذاشته است. یکی اریستوکرات بوده، دیگری بازیگر، یکی قمارباز و آن یکی دزد و باقی همه کارگرانی که در ازای مزدی اندک، کارهای سنگین می کنند و در فضایی مسموم نفس می کشند و همه با هم در زیرزمینی کوچک روزگار می گذرانند.در میان این همه بلا و نکبت، صاحبخانه ای هم دارند که نماینده خرده بوروژوازی آشفته جامعه در حال اضمحلال است و این آخر خطی های در هم لولیده را از نو استثمار می کند. آنها خسته و خشمگینند. می نوشند و دعوا می کنند و هرکدام متناسب با توانایی های ذهنی و فیزیکی خود، در دل همان جامعه کوچک زیرزمین نیز دیگری را اسثتمار کرده و روابط قدرت را شکل می دهند. روزی پیرمردی زائر به این جمع وارد شده و برای آنها از امید و رستگاری سخن می گوید. زائر مردی است که هرچند رنج بسیار دیده اما دردها نتوانسته اند تا چشمانش را به تاریکی عادت دهند. او سمبل نور در تاریکی زیرزمین است و خرد کهن را با خود به دل زیستن این خستگان خراباتی می آورد. برایشان از خوبی و زیبایی می گوید. امید و رویا را در دلشان بیدار می کند و خراباتیان به مدد این نور تازه تلاش می کنند تا دوباره در زندگی خویش قد علم کرده و جهان تازه ای برای خود بسازند. جهانی که هرگز ساخته نمی شود. زائر آنقدر دیر به آنها رسیده که ته مانده های امید و رستگاری او قادر نیست تا جهان آنها را دگرگون کند. امیدی که زائر به خستگان تزریق می کند، نه تنها موفق نیست که سبب می شود تا آنها از همان زندگی مسموم و روزمره ای که به آن خو گرفته بودند، نیز ببرند و در انتها وامانده تر و مطرودتر از پیش یا دست به خودکشی بزنند و یا دیگرکشی. در اعماق، متنی ناتورالیستی و بسیار گزنده است. نمایش عریان درد، خیانت، رنج، افسردگی و مرگ؛ نمایشنامه را سخت و تلخ و بی امید ساخته و در سرتاسر داستان حتی کورسویی از رستگاری به چشم نمی خورد. اجرای گرجستان از این متن اما در یک بستر واقعگرا رخ نمی دهد. گروه گرجستانی فضای کلی نمایش را با استفاده بسیار خلاق از نور، دود و ابزار صحنه و حتی میزانسن ها به سمت سورئالیسمی پویا برده و خیالات و رویاهای شخصیت ها و حتی ماورا و ارواح را نیز به زندگی آدمهای دخمه در اعماق گره می زند. اجرا به غیر از صحنه های اصلی نمایشنامه که با نوری زرد و تقریبن مطابق با متن اصلی پیش می روند، مملو از صحنه های خیالی است که با استفاده از نورهای رنگی و دود، لابلای این قطعه های ناتورالیستی چنان می نشینند که پازلی رنگارنگ از واقعیت و خیال و ماورا می سازند. استفاده از نور در این نمایش بسیار خلاق و فوق العاده جذاب است. نورهای متفاوت فضاهایی متفاوت می سازند و پس از اندک زمانی که از شروع نمایش می گذرد، منطق خود را بر تماشاگر به آسانی حاکم می کنند و حال تماشاچی تنها با جهت گیری نور و یا رنگ ها و حتی تعداد نورهای به کار رفته در هر صحنه، قادر می شود تا از معنای آن صحنه رازگشایی کند. نورپردازی در اعماق، یکی از درخشان ترین جنبه های این نمایش است. طراحی صحنه نمایش نیز بسیار خوب است. به کار گیری مصالح و مواد و طراحی کلی صحنه نه تنها از منظر زیباشناسی بسیار خوب عمل کرده که در جنبه عملی نیز کاملن در خدمت اجرا و مفاهیم اصلی اجراست. بازی بازیگران نمایش نیز از نقاط قوت اثر است. هرچند در صحنه هایی از اجرا بیش از اندازه فریاد می کشند و کمی آزارنده می شوند. اما با همه این مزایا، در اعماق در کلیت خود نمایش موفقی نیست. تحمل زمان بسیار طولانی اجرا (۱۷۰ دقیقه) آن هم برای اجرایی متکی بر دیالوگ برای مخاطب غیر گرجی آسان نیست. البته اگر مشکل زبان هم در میانه نباشد، بازهم نمایش بیش از اندازه حواشی و زواید غیر لازم دارد. صحنه هایی کشدار و تکراری که به سادگی می توانند حذف شده و اجرایی شسته رفته و جذاب بسازند. البته اجرا در طی مسیر خود بارها و بارها قادر می شود تا تصاویری بسیار زیبا و جذاب خلق کند. همین تاکید کارگردان برای ساخت دایمی تصاویر زیبا و خلق دالهای معنادار پرتعداد است که در کنار زمان طولانی اثر و حاشیه های قابل حذف آن، مخاطب را خسته و دلزده می کند. در واقع تعداد دالهای بصری و حتی تصاویر زیبا وقتی از حد می گذرند و پشت سرهم تکرار می شوند، کارکرد معنایی و حتی لذت زیباشناسانه خود را از دست داده و به نوعی به ضد خود بدل می شوند. شاید این همان نقش کلیدی و قدرتمند  سکوت و سکون باشد. سکوت و سکونی که باید در اجرا جاری باشد تا مخاطب مجالی بیابد تا ذهنش را خالی و آماده پر شدن دوباره کند. سکوت و سکونی که در اعماق از ما دریغ می کند.